خواستم براي از دست دادنت اشك بريزم
ولي ديدم همه ي اشكامو براي بدست آوردنت ريختم
کاش یک شانس دیگه به من می دادی
و این رو بدانی که تو رو با تمام وجودم دوست دارم
نتوانستم تو رو فراموش کنم

نتوانستم ، رفتنت رو برای این قلب تنهام بازگو کنم
حتی این قطره های اشک هم
نتوانست این قلب عاشق را تسکین بده
مگه میشه بی تو زندگی کرد
کاش لحظه ای بایستی و برگردی
و دوباره مرا دوست داشته باشی
کاش ....

گفتم:به نظر شما عشق يعني چي؟
گفت : عشق يعني پاك ترين احساس و زيباترين رنگ دل عاشق
گفتم : پس چرا تموم عاشقا هميشه دلتنگ و غمگين هستند ؟
گفت : عشق و غم با هم مونسند و از هم جدا نمي شوند
گفتم : كي به تو اجازه داد كه كسي رو دوست داشته باشي ؟
گفت : كار من نيست ، كار عشقه !
گفتم : اصلا مگه تو مي فهمي عشق يعني چي ؟
گفت : فقط مي دونم بدون عشق نمي تونم زنده باشم !
گفتم : حالا اون كيه كه اينقدر دوسش داري ؟
گفت : يعني تو نمي دوني ؟!
گفتم : اگه يه روزي بذاره بره ، چي كار مي كني ؟
گفت : مي ميرم ، ديوونه مي شم ، آواره ي بيابون مي شم !
گفتم : آيا اون هم دوستت داره ؟
گفت : آره ، اما مهم اينه كه من دوستش دارم ، همين كافي نيست ؟
گفتم : توي خواب و خيال ، اوني رو كه دوست داري رو هم مي بيني ؟
گفت : اون تموم خواب و خيال و زندگي منه !
گفتم : خوش به حالش اي كاش من به جاي اون بودم !
گفت : خوش به حال من كه ديوونه ي اون شدم
گفتم : خودش مي دونه كه اينقدر دوستش داري ؟
گفت : از نگاهم و اشك هام مي خونه
گفتم : وقتي دلت براش تنگ ميشه چي كار مي كني ؟
گفت : مي سوزم ، پرپر مي شم ، ديوونه مي شم و اشك مي ريزم
گفتم : وقتي ازش دوري چي كار مي كني ؟
گفت : ياد حرفاش مي افتم و گريه مي كنم تا دلم خالي بشه
گفتم : نظرت راجع به اون چيه ؟
گفت : خيلي پاكه ! چشم و دلش مثل شبنم زلال و نگاهش مثل دريا پاكه
گفتم : توي فكر و خيالت اونو به چي تشبيه مي كني ؟
گفت : به آسمون چون خيلي پاك و زيبا و بزرگه 
گفتم : زيباترين يادگاري به نظرت چي مي تونه باشه ؟
گفت : عشق و يك نگاه عاشقانه ، زيباترين يادگاريه
گفتم : دلت مي خواد چي بهش بگي ؟
گفت : مي خوام بگم دوسش دارم تا آخرين نفس
گفتم : واي سوالام تموم شد و سوال كم آوردم !
گفت : اما من يه عالمه حرف نگفته دارم كه اگه بگم تموم صفحات دنيا پر ميشه .
بد بینیهایت مانند سنگی به شیشه های قلبم می خورند و ناگاه قلبم ترک می خورد
تو بی اعتنا پا به رویاهایم می گذاری و مرا به دست وحشیانه روزگار می سپاری اما
من باز با التماس به سویت می آیم و دریچه های قلبم را برایت می گشایم .

وقتی
دستان گرمت را که در دستانم حس می کنم ترکهای قلبم بهبود می یابند و کینه ها
در دلم به عشق تبدیل می گردد ، ای تنها تکیه گاهم هر گز بی پناهم مکن ، می دانم
گاهی حرفهایم برای تو منفیست اما ای بهترینم بدان که تو را به تعداد نفسهای نوح دوست
دارم و تو را همچون یگانه معبودمان می پرستم . تو خود می دانی که شب و روزم با یاد
خاطرات تو سپری می شود . شبها رو به آسمان با چشمانی خیس از خدا می خواهم که
هرگز عشقت را در دلم ویران نسازد ، به تو محتاجم همچو طفلی به مادر همچو گلی به آب
،بهترینم به من شک مکن و مرا در خیال خود با دیگران مبین که نگذاشته ام و نمی گذارم که
رقیبی داشته باشی .
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم 
اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم 
بهت نگفتم تا حالا اما حالابهت میگم
داری کجا ها میکشی باز این دل دربه درو 
قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم 
اینکه چقدر آرزمه پیش چشات کم نیارم ...
دلم میخواد باور کنی از ته دل میخوام تورو 
وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو

بری هزار سالم بشه چشم انتظارت میمونم
بازم برای دل تو ترانه هامو میخونم
خودت میدونی که تورو از دل و از جون میخوامت 
لیلی عشق من شدی من مث مجنون میخوامت

خدايا به هر كه ميوه سنگين عشق مي دهي ، شاخه وجودش را مي شكني ...تو خود مرهم شاخه هاي شكسته باش ..خدايا ، اي انيس تنهايان ، مونسمان باش و اي پناه بي پناهان ،

پناهگاهمان شو ..خداوندا ! ما مدعيان دروغ زن انتظاريم . حرف از چشم انتظاري محبوب مي زنيم اما به اندازه ساده ترين دستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم .الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان ...خدايا ! بر ما بي چشم و رويان نمك نشناس رحم كن . در اين خانه جهان كه ميهمانيم چشم از صاحبخانه گرفته ايم و به سفره و غذا دوخته ايم . ولي نعمتمان را به ما بشناسان كه دريابيم
غم غروب نگاهت نشست بر روحم.......بمان ستاره که بی تو بهار می ميرد
ميان دشت بنفشه کنار برکه عشق........برای شهر دلم انتظار می ميرد
دلم به وسعت الاله های غم سرخست......وجود ابی احساس پاک و بارانی ست
چگونه بی تو بمانم بدان.بهانه من
...............دلم هنوز به دست دل تو زندانی ست.......بدان که قصه احساس قصه ای نيلی ست
بيا وقصه او را دوباره باور کن
بجای هجرت و اندوه و بي قراری و درد
بيا و از سرت لطفت تو فکر ديگر کن
پرنده از غم هجران تو چه بايد کرد؟............دلم برای نگاهت بهانه می گيرد
دلم اگر بروی در خزان هجرانت..............چو يک کبوتر بی اب ودانه مي میرد
...........
توی تقویم می نویسم تا بمونه یادگاری
روز تلخ عاشقی مون گفتی که دوستم نداری
می چکه قطره ی اشکم روی این جمله آخر
حتی این قلم نداره این شکست تلخ را باور
می گذره ماهی و سالی اما باز پر از غروبم
هر کی حالم و می پرسه به دروغ میگم که خوبم
نمی خوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم
رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم

دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزهای دلسرد
ولی تو ، تویی که رفتی حرمت عشق و شکستی
روی التماس چشمام، چشمای نازت رو بستی
تقویم از اسم تو پر شد اما جات خالی اینجا
منم و خاطره ی تو منم و قصه فردا

از از تو مي نويسم از تو که فرصت ورود به وجودت را به من بخشيدي ؛تو که توانم بودي آنگاه که نا توان بودم؛صدايم بودي
آنگاه که نمي توانستم سخن بگويم ؛از تو که روزي آمدي و گفتي دوستت دارم و روزي رقتي و گفتي براي هميشه؛تو که تنها بهانه ي زيستنم بودي و هستي...

نمي دانم از عشق بگويم يا از تنفر؟ از سلام يا خداحافظي؟ از دل سنگ تو يا سرنوشت؟ از ديروز و يا امروز و يا شايد فردا.......
از گذشته نمي گويم چون گفتني ها را مي داني ؛ از امروز حرف مي زنم که سرابي بيش نيست و از فردا که با تو بهشت است
و بي تو تلخي سرنوشت؛نمي دانم به پشت سرم نگاه کنم که دشتي پر از گل هايي ست که به پايم ريخته اي لبريز از خاطره و عشق يا به فردا به پيش رويم به چند قدم جلو تر نگاه کنم که پر از سنگ ها ييست که بر سر راه رسيدن به تو وجود دارد

و از همه بدتر امروزم که پا در مردابي دارم که هر لحطه بيشتر در آن فرو مي روم و همه چيز تمام ميشود....
به هر طرف که نگاه مي کنم از آن ميگريزم از خاطزات گذشته از حال که تنهايم گذاشته اي و از فردا که بايد بي تو سر شود
من راهي را پيش گرفته ام که حاظرم تا آخر آن را طي کنم با همه ي سختي هايش مي داني چرا؟ چون خوانده بودم جايي :تيري در تاريکي خورد به قلب هدف؛ ولي تو سد راهم شدي

اگر در پايبندي به تو ذره اي کوتاهي کرده بودم اگر در عشقم کوچک ترين شکي داشتم خاطراتت را نابود مي ساختم ولي تو براي هميشه رفتي و مرا در انتظارت نشاندي....
هميشه گفته ام شايد تولد تو ۱ اتفاق ساده بود ولي آشناييمان شيرين ترين حادثه اي بود که در زندگيم رخ داد.
از تو متنفر مي شوم اما باز عاشقت ميشوم باز از تو متنفر ميشوم اما باز بيشتر عاشقت ميشوم و تو با هر کاري که انجام دهي من نمي خواهم هرگز و هرگز و هرگز کس ديگري جز تو را دوست ذاشته باشم

شب بود شمع بود من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت
چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت
بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو
بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
.............
اگه بهترین دوستم نیستی اقلا بهترین دشمنم باش
اگه غمخوارم نیستی اقلا بزرگترین غمم باش
هر چه هستی همیشه بهترین باش
چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند
پس در بدترین خاطراتم بهترین باش.
..............
اگه از یاد تو رفتم
اگه رفتی ز دستم
اگه با دیگرونی
هنوز عاشقت هستم

من باشم و تو باشی يك شب مهتابی باشه

می خوام يه كاری بكنم شايد بگی دوسم داری
می خوام يه حرفی بزنم كه ديگه تنهام نذاری
می خوام برات از آسمون ياسای خوشبو بچينم
می خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

می خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بمونی
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگی بخونی
امشب می خوام برای تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب می خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكنی ناز نگاتو بكشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقايقه

دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند
ولي هيچ کسي فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم
یک روز شاید یک روز
که افتاب برگ درختان سبز را نوازش می کند
در یک غریو تندر بارانی
در یک نسیم نوازشگر بهار
یک روز شاید
همراه پرستوی عاشقی
واژه لبخند به سر زمین سوخته من باز گردد
امید کوبه در را بفشارد
و سپیدی جای تمامی این سیاهی را پر کند
آن روز بر مردگان نیز سیاه نخواهم پوشید
بی تو دلم گرفته با من نمانده حالی 
با من غریبه گشتی بعد از گذشت سالی
وقتی که سهم من شد یک انتظار کهنه
اشکم اگر ندارد اشکی به ان زلالی
عمری سوال کردم تنهایی خودم را
همواره شد جوابم از برتو نگاهت 
در قلب من دوباره جایت شده چه خالی 




نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن..
.
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخروم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

اینم متن آهنگی از محسن یگانه که خیلی قشنگه :
از عذاب رفتن تو مي سوزم تو اوج غربت واسه بودن با توندارم يه لحظه فرصت
اينجا اشكه تو چشامو به كسي نشون ندادم اگه بشكنه غرورم خم به ابروم نميارم
وقتي نيستي هر چي غصه س تو صدامه وقتي نيستي هر چي اشكه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه ازغصه رفتنت ميسوزم
كاشكي بوديو ميديدي كه چي اوردي به روزم
حالا عكست تنها يادگاره از تو خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجودم
كاش از اول نميدونستي كه من عاشق تو بودم

همه رفتن کسي دور و ورم نيست چنين بي کس شدن در باورم نيست
نگار من رفتي از کنار من واي از من و اين دل بي قرار من
رحمي کن اي خدا به روزکار من دل نگرونم که زيادت نرم




نميره اين قصه ديگر از سرم يادم به مون اي مهربون يه وقت نشي نا مهربون
همه رفتن کسي با ما نموندش کسي خط ما را نخوندش
همه رفتن ولي اين دل مارو همون که فکرشو نمي کرديم سوزوندش
شبها که تنها توي راهي محو نگاه اون ستاره هايي
بادت باشه که يارت به گوشه اي نشسته تو تنهايي
حرفات همش حرف از دوستت دارم بود چشمات مي گفت دلت گرفتارم بود
يادم بمون يوقت نرم زيادت
يادت باشه کي بود که هي عشقو نشون مي داد بهت
شبها که تنها توي راهي محو نگاه اون شتاره هايي يادت




باشه که يارت به گوشه اي نشسته توي تنهايي
دل نگرونم که زيادت برم نميره اين قصه ديگر از سرم
يادم بمون اي مهربون يه وقت نشي نا مهربون
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه
انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه
وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه
ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه











مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري
بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري
تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره
رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
| ||||
متن آهنگ خداحافظ از حامد هاکان از آلبوم نیلوفرکه توسط اورانوس موزیک ضبط و میکس
شده :
خداحافظ
از اینجا که پرازغمه خسته شدم می خوام برم
قلبم رو که دادم به تو
دیگه باید پس بگیرم
موندن هرگز
خداحافظ
دیگه می رم
اگه یه روز درد های دنیا بریزه تو قلب من
ستاره ها خاموس بشن توآسمون شب من
من می میرم دیگه می رم
خداحافظ
دیگه رفتم
پایان ثانیه منم
هر جایی ساعت ببینم
عقربه هاشومی شکنم
حتی نشد واسه یه بار بدی هات رو خوب کنم
خورشید رو کشتم که دیگه خودم به جات غروب کنم
دل می سوزه
ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم
هیچی نمونده از دلم
خاکستر دوآتیشم
ریزه ریزه دل می سوزه
خسته شدم
دلم گرفته
غم خونه کرده تو صدام
بارون غصه انگاری
می باره تو ترانه هام
عاشق بودم
خسته شدم
دیگه می رم گریه نکن
دل بیا بریم
از عشق دیگه نگیم
درد عشقی که کشیدیم
جز خدا به کسی نگیم
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یاحتی از تو با خودم یه لحظه صحبت بکنم....
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم!!!
اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی....
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی بیشه چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی


بگذار کز باغ دلت بنفشه اي جدا کنم
براي مرگ آينه بنفشه را فدا کنم
بگذار تا دو پاي من قدم شوند به راه تو
بگذار تا که بوسه هم هدر رود به گام تو
بگذار کاين همه غزل ريزد به پاي اشک تو
بگذار تا که شعر من رها شود به رشک تو
بگذار اين شرار غم رها کنم زکوي تو
بگذار تا که هستي ام فنا کنم به ياد تو
بگذار تا به وقت مرگ آيم به کوي عشق تو
بگذار تا به سر روم به قدسيان زشوق تو

در کنـــج دلـــم عشق کسی خــانه نــدارد کس جای در این کلبه ویـــرانه نــــــدارد
دل را بکف هر که نهم بــــــــاز پـس آرد کس تـــاب نگهــداری دیوانــــه نـــــدارد
دربزم جهان جزدل حسرت کش ما نیست آن شمع کــــه میسوزد و پــــروانه ندارد
گفتم مه من از چــه تـــــو در دام نیفتـتی گفتــــا چه کنـــم دام شمـــا دانـــه نـدارد
در انجمن عقـــل فروشان ننهــــم پـــــای دیـــوانه سر صحبت پــــــروانه نـــدارد
تا چنـــد کنی قصه ز اسکنــــــدر و دارا دو روزه عمـــر این همــه افسانـه ندارد
خيلي سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت نداره
خيلي سخته دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني
خيلي سخته گريه کني ولي بهونه نداشته باشي
خيلي سخته صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه
خيلي سخته کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي با بي رحمي تو چشات نگاه کنه
خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو تحمل کني
خيلي خيلي خيلي سخته نا فرجام عاشق باشي


چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه یاد تو در جان زندگی سبز است
تو نیستی که ببینی چگونه پیچپده است
طنین شعر تو در ترانه من
تو نیستی که ببینی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه<












